77.ورود به 11 ماهگی
دخترگلم امروز صبح ساعت 7:45 شما پات رو گذاشتی تو یازدهمین ماه زندگیت:* به خودت و خودم تبریک میگم:*
صبح بابا مرتضی رفت بانک و ساعت 10 هم پیش دکتر پروند وقت داشتیم ... بخاطر سرماخوردگیت گفتیم قبل از رفتن به دکتر نشونت بدیم ... خلاصه بیدار که شدی وسایلت رو جمع کردم و لباس تنت کردم و گذاشتمت تو کالسکه و یا علی مدد:دی گفتم تا هرجا بشه! خیلی هم راه نرفتیم 15-20 دقیقه! پایینتر از خونه ی قبلی عمو ممد اینا ... رفتیم مطب دکتر و بهمون گفت حالت خوبه ولی یه سری دارو نوشتن برات که اگه خدای نکرده حالت بد شد بهت بدیم ... بقول دکتر تو کثیر السفری! و تو این عید که دیگه این کثرتش وحشتناک بود:))
دکتر گفت اگه تب کردی خدای نکرده یا سرفه هات شروع شد و 3 روز ادامه داشت بهت زیترومکس بدیم . امشب هم مهمون دارم ... مامانی اینا و دایی افشین اینا و عمه فاطی ... خلاصه دخترک همراهی کرد و خوب خوابید تا مامان به کاراش برسه ... وسطاشم با بابا مرتضی رفت بیرون و بابا سیمکارت رایتل خرید و برگشت ... همچنان اینترنت قطعه و فهمیدیم تلفنمون هم قطعه! آخه اون تلفن رو کلا به گوشی وصل نکردیم فقط برای ای دی اس ال خریدیمش ... هز چی هم به 17 زنگ میزنیم میگه این شماره راه اندازی نشده! جل الخالق!!!
شب مهمونا اومدن و همراهشون عمو ممد و خاندانش هم اومدن ... بعدش هم مسعود آقا و نیما هم اومدن ... الان جنازه ام!!!


77.ورود به 11 ماهگی
